تبليغاتX
فرا ارتباط(سینما)

فرا ارتباط(سینما)
وب نوشت هایم

منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
تعداد بازدیدها:

در باره وبلاگم

نه ، ای بزرگواران،ای سردارانٍ بلند جایگاه که پا تا سر زره پوشید! آنچه شما اینک می کنید نه دادگری است و نه چیزی دیگر . آنچه شما اینک می کنید یکسره بیداد است.

"مرگ یزدگرد"
اثر
بهرام بیضایی

به وبلاگ بابک احمدی آمده اید ،دانش آموخته رشته ارتباطات با گرایش روزنامه نگاری دوستدار دانستن هرچه بیشتر راجع به سینما،مشغول به همکاری با روزنامه حیات نو
آنچه در اين صفحه مطالعه مي كنيد احتمالا يادداشت هايي است كه با توجه به فضاي سانسور حاكم بر مطبوعات ايران امكان چاپ شدنشان در هيچ نشريه داخلي ميسر نيست به اضافه همه كلمات، تيترها و سطرهايي كه از مصاحبه ها و نوشته هايم حذف مي شوند.


آرشیو وبلاگم
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

لینکهای روزانه من
صنم مودی
محمد نوری زاد
رویکردهای جهان
علیرضا
وبلاگ قبلیم
مریم منصوری
پویان
روزگارمان
ملیحه حسینی
نوشین مهربانی

لینکدونی
روزنامه حيات نو
کلمه ( سایت خبری میرحسین موسوی )
ماهنامه اینترنتی رخداد
مجله اينترنتي زغال
شبکه بین المللی روزنامه نگاران
بنیان نیوز
وبسایت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
سایت آسیا پاسیفیک فیلم
وبسایت ماهنامه سینمایی فیلم
وبسایت مجله فیلم نگار
هوشنگ گلمکانی
وبسایت سوره سینما
عطاالله مهجرانی
مسعود مهرابی
مجید اسلامی ( منتقد )
روزانه های خسرو نقیبی
امیر قادری
سعید مستغاثی
سایت موزه سینمای ایران
مسعود مهرابی
کارنامه
کیوان کثیریان
:: قالبهای بلاگفا ::

امکانات وبلاگم!


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS


طراح قالبم

محمدرضا ابراهیمی


Powered By:
BLOGFA.com


به ميان شما مي آيم/چند خط براي فرداي خودم
                               

                             روزنامه حیات نو توقیف شد

خبری که که امشب و در ساعات پایانی روز تاریخی ۱۶ اذر رسید، ناراحت نيستم چون بهايي كه مي توانم به عنوان يك روزنامه نگار بپردازم همين است كه راه نوشتن را بر من سد كنند ( گرچه مي بينيد كه كور خوانده اند ) بهاي بعدي از دست دادن آزادي جسمي و در نهايت مرگ است . اين اتفاق افتاد بلكه براي تاريخ بعدي تعهد كمتري به كار داشته باشم ودلم انقدر براي ديدن روي ماه هم سن و سالانم در خيابان تنگ نشود. در برابر ضربه هاي زنجير،باتوم،مشت و لگد و گاز اشك آوري كه دختران و پسران اين سرزمين تحمل مي كنند تعطيل شدن روزنامه مان كمترين هزينه بود.حالا بيشتر به ميان شما مي آيم.

نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:سه شنبه هفدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

يادداشتي به بهانه فيلم Elizabeth the Golden Age

                                  قرار بود در بهشت باشيم به کهریزک رسيديم

شب گذشته Elizabeth the Golden Age  محصول ۲۰۰۷ ساختهShekhar kapurرا ديدم، گرچه دير اما شايد به موقع، درست در شرايط اجتماعي امروزمان كه بي شباهت به آنچه در تاريخ، دوران سياه حاكميت كليساي كاتوليك بر اروپا نام گرفته نيست . دوراني كه قرار بود به خيال پرچمدارانش انسان ر از گناه دور نگاه دارد و با اجبار به سوي بهشت نا ديده رهنمون سازد،اما به گواه تاريخ چيزي جز جهنم براي حيات انسان و ساحت زندگي اجتماعي اش به جاي نگذاشت.يادداشت كوتاه اين موضوع را نيز در نظر دارد كه برخي از کنش ها در ایران دارای مشابهت هايی با حاكميت هاي( استالينيستي چپ و فاشيستي راست ) می باشد. اما با توجه به بهانه ام، فيلمي كه ماجراي آن در روزگاري دورتر مي گذرد به اين دو گونه معاصر توجه ندارم تا فيلمي ديگر با موضوع فاشيسم و ...

                    

امپراتوري اسپانيا به رهبري يك راهب مذهبي كاتوليك پايبند به اصول مسيحيت با لشگر كشي به اقصي نقاط جهان ( كشورهاي كفار ) و حاكم كردن مذهب خود بر آن جوامع قصد هدايت مردم را دارد، از جمله انگلستان به رهبري يك زن ( كه در كلام نوراني راهب مذهبي اسپانيا فاحشه ! لقب مي گيرد) اليزابت ( ملكه باكره ) كه پيرو مذهب پروتستان است، چه در دل حكومت خود زندان ها و حبس هاي خانگي را براي مخالفان تعريف كرده، اما نه به شقاوت آنچه در دوران سياه تفتيش عقايد تجربه شد .(عذاب وجدان و ناراحتي اليزابت در لحظه اعدام دختر فاميلش به جرم خيانت به ملكه ) يا بخشش دو تن از اعضاي دربار كه با عدول از قوانين ملكه مخفيانه با يكديگر ازدواج كردند اما موردعفو قرار گرفتند .

                                           

در طول فيلم ( گذشته از ميزانسن ها و بازي هاي خوب بخصوص بازيگر مورد علاقه ام كيت بلانشت در نقش اليزابت و يوردي مولا در نقش فيليپ دوم پادشاه كاتوليك اسپانيا) آنچه مهم است داستان رياي افرادي است كه براي كشور گشايي و همبستگي توده ها جهت پيشبرد اهداف خود از ابزاري به نام دين بهره مي برند ،البته زير دستان و ماموراني كه جدي جدي به الهي بودن عمل خود ايمان آورده اند ( براي رضاي خداوند بايد فلاني كه كافر ناميده مي شود كشته شود !، چرا چون وجودش عقايد مارا به چالش مي كشد، ما چه كساني هستيم ؟ نمايندگان خدا در زمين پس عقايد ما كامل محض هستند و هيچ ايرادي متوجه شان نيست )و خوب نتيجه تاريخي كه در اروپا و آمريكا و برخي كشورهاي آسيايي بر سر اين عقايد آمد لاجرم به به حدس پايان فيلم مي انجامد ، شكست افراطي گري و سركوب آزادي، قهر خداوند از مسببان اين تفكر.

اما همانطور كه پيشتر اشاره كردم شايد فيلم را در زمان خوبي ديدم كه نتيجه اش نوشتن اين پست شد . چرا كه ادبيات قرون گذشته و به خصوص كاتوليك ها بسيار به ادبيات توهين، كافر( يا منافق ) توسط تعدادي شباهت دارد كه امروز تا خود را در مقابل مخالفان مي بينند به كار گرفته و آنچنان كه از ادبياتشان هويداست خود را نماينده خداوند روي زمين براي هدايت بشر به بهشت در نظر مي گيرند( كه همه و همه به قبضه كردن بنادر و قاچاق كالا، فرودگاه ها، كنترل شريان هاي ارتباطي و مبادلاتي ختم شده و به قول اسلاوي ‍ژيژك با پول كلاني كه به همراه آورده فسادي را رقم خواهد زد كه سرنوشتي چون سقوط و فروپاشي در انتظارش نخواهد بود) و ماموران بيچاره اي كه به ايمان رسيده اند كارشان در سركوب و ساكت كردن صداي مخالف اين جريان خدمت به خلق و بهشت بردن كفار است .

در نهايت به اين جملات مي رسم كه " در ميان همه آرمان هاي سياسي آرمان سعادتمند ساختن مردم احتمالا خطرناك ترين آرمان هاست. چنين آرماني به كوشش براي تحميل ارزش هاي والاترما بر ديگران مي انجامد تا آنها آنچه را كه به نظر ما بيشترين اهميت را براي سعادتشان دارد دريابند...چنين آرماني به يوتوپياگرايي و گرايش هاي رمانتيكي منجر مي شود.ما اطمينان داريم كه همگان در جامعه كامل و زيباي ما خوشبخت خواهند بود، اما كوشش براي برقراري بهشت بر روي زمين عوض دوزخ به پا مي كند، به عدم مدارا مي تنجامد؛ به جنگ هاي مذهبي سر مي زند؛و به رستگاري از طريق برقراري دستگاه تفتيش عقايد منجر مي شود " .

برگرفته از تاريخ انديشه هاي قرن بيستم حسين بشيريه – گفتار سوم : كارل پوپر

(Michael freeman," sociology and utopia: some reflection on the social philosophy of karl popper " British journal of sociology, ( march 1975)-  )

براي بست دادن بخش هاي پر رنگ شده جمله كارل پوپر در جامعه امروز ايران، مي توان به  موارد زير اشاره كرد،بديهي است خواننده مطب مي تواند موارد  ديگري را به ... اضافه كند طبيعي است كه به دليل كثرت به همه موارد اشاره نكرده ام.

1- ارزش هاي والاتر : هر آنچه مخالفان جنبش سبز ( در كليتش بدون در نظر گرفتن آن بخش ساختار شكن كه نسبت به اصلاح امور نا اميد شده و بخشي كه معتقد است قصد ساختار شكني ندارد و معتقد است همچنان مي توان امور را از طريق اصلاح جزء به جزء و آرام پيش برد ) به عنوان ارزش قلمداد مي كنند، مذهب مورد علاقه شان كه طي چهار سال گذشته به استقرار گشت ارشاد در خيابان ها منجر شده، نام پادشاهان را از كتاب هاي درسي حذف كرده، معتقد است مدارس بايد زير نظر حوزه هاي علميه قرار بگيرند، در سينما همه چيز ابتذال است جز روايت داستان پيامبران و ...

2- يوتوپياگرايي و گرايش رمانتيكي : كه در ديدن هاله مشهور نور خود را عرضه مي كند، رئيس بسيج مي گويد كارنامه اقتصادي دولت اهميت ندارد اخلاص مهم است، دولت كارها را زمين مي گذارد و مراسم ختم و سينه زني برگزار مي كند.گريه مي كند و از دشمني نام مي برد كه چهارسال است تلاش مي كند به زمينش بزند ( بهانه اي براي انجام نشدن امور مردم )و...

3- عدم مدارا : دستگيري صداهاي مخالف، بي صبري رئيس دولت پس از نهم و درخواست هاي مكررش براي دستگيري نمايندگان مردم درمخالفت با دولت، خط و نشان هاي معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد براي روزنامه ها، بسته شدن روزنامه ها و... ترور سعيد حجاريان در گذشته و برخورد ها با امسال دكتر عبدالكريم سروش و اكبر گنجي نيز در اين دسته قرار مي گيرند ...

4 – جنگ هاي مذهبي : يك طرف از اسلام آمريكايي استفاده مي كند و طرف مقابل ز اسلام طالباني سخن به ميان مي كشد و ...

5 – رستگاري از طريق دستگاه تفتيش عقايد : كه ميوه رسيده اش در دادگاه هاي نمايشي تلويزيوني و اعتراف هاي افراد شناخته شده اي چون ابطحي، عطريانفر و سعيد حجاريان نمود پيدا كرد...

اينها شايد نمونه هاي كوچكي از نتيجه تمام كوششي است كه هم در فيلم و هم به گواه تاريخ ثبت شده چيزي جز دوزخ براي جامعه بشري به همراه نياورده است و روي گرداني خداوند نكته اي است كه در پايان اين فيلم نيز بايد در نظر گرفته شود...

 

نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

گفتگو با مجتبی میرتهماسب مستند ساز ممنوع الخروج از کشور
                               چهار سال پاسپورت نمی خواهم

                                        

به باور بخش اعظمى از دانشگاهيان و صاحبنظران، سطح آگاهى و توان تحليل مسائل اجتماعي- سياسى درميان اقشار گوناگون جامعه به واسطه انتقال حجم بالايى از اطلاعات طى چند ماه گذشته به ميزان زيادى افزايش يافته است. نقش تصاوير در انتقال اطلاعات و بروز چنين اتفاقي، بديع و غيرقابل انکار است؛ آنگونه که در وقايع تاريخى چون بهمن 57 و جنگ تحميلى ثبت بخش اعظمى از زواياى رويدادهاى تاريخ ساز است، درقالب عکس و سينماى مستند به نحو روشنى براى نسل بعد شرح داده مى‌شود. طى ماه‌هاى گذشته برخى مستندسازان کشور با دوربين‌هاى خاموش در انتخابات دهم رياست جمهوري(به عنوان برگى ديگر در تاريخ معاصر ايران) شرکت کردند. نکته‌اى که موجب انتشار بيانيه و اعتراض جمعى متشکل از باتجربه‌ها و جوانان فعال اين عرصه نسبت به برخورد غيرحرفه‌اى مسئولان با سينماى مستند در ايران شد و درنهايت محملى جز عدم شرکت در جشنواره بين‌المللى فيلم مستند سينماحقيقت نيافت. رويکردى که بسيار تاثيرگذار بود و همچون ديگر حرکت‌هاى اجتماعي؛ موضع‌گيرى‌هاى موافقان و مخالفان را به همراه داشت. در اين ميان و ازآنجاکه چنين حرکت‌هايى به عنوان پديده‌هاى مهم اجتماعى قابل بحث و بررسى مى‌نمايد، تلاش کرديم ابتدا با مخالفان تحريم ازجمله محمدرضا اصلاني؛ مستندساز باتجربه کشورمان گفت‌وگو کنيم که پس از قرارهاى متعدد سرانجام ميسر نشد. درمقابل مجتبى ميرتهماسب به عنوان يکى از موافقان سرسخت تحريم جشنواره سوم سينما حقيقت که گذشته از حمايت وى از تحريم، او يکى از سه هنرمند ممنوع‌الخروج سينماى کشور است که چندى پيش از همراهى گروه 10 نفره اصناف سينمايى کشور از سفر به آکادمى اسکار بازماند؛ تا بار ديگر به فهرست خبرسازان اضافه شود. سفرى که شايد اگر ميرتهماسب به عنوان رئيس انجمن مستندسازان سينماى کشور در آن حضور پيدا مى‌کرد؛ مى‌توانست به واسطه تبادل تجربيات واطلاعات علمى – تکنيکي؛ دستاوردهاى مثبتى براى سينماى مستند به همراه داشته باشد که متاسفانه ميسر نشد.


ادامه مطلب
نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:یکشنبه هشتم آذر 1388 ׀ موضوع:

گفت و گو با ايرج کريمى به بهانه ساخت و عدم نمايش فيلم روابط در تلويزيون

  
اولين کمپانى پخش فيلم در سوپر مارکت‌ها! 

گاهى اوقات بايد به اين نکته فکر کرد که جهان پيرامونى ما بدون آثار هنرى چقدر قابل تحمل مى‌شد يا بهتر است بگوييم چقدر غيرقابل تحمل بود اگر در مواجهه با ناهنجارى‌ها و سختى‌هاى زمانه سرپناهى براى فهم اينکه در اطراف چه مى‌گذرد؛ وجود نداشت. به هم ريختگى‌هايى که همگى کارکردى جز دور کردن انسان از ديدن زيبايى‌ها ندارند. ايرج کريمى منتقد، مترجم، نويسنده و سينماگر، ازجمله هنرمندانى است که بخصوص در آثار سينمايى‌اش بى ريا و بدون طفره رفتن روبه‌روى مخاطب خود مى‌نشيند و مى‌گويد: سرپناه تو براى انسانى زيستن، سرزدن به گالرى‌هاى نقاشى و عکس، مطالعه، رفتن به سالن سينما و... است.به گفته خودش؛ شهوت فيلمسازى ندارد و شايد همين امر موجب شده است که از سال 1379 (با فيلم از کنارهم مى‌گذريم) تا به امروز شاهد ساخت تنها چهار فيلم سينمايى و يک تله فيلم که بهانه اين گفت‌وگو شد؛ در کارنامه حرفه‌اى‌اش باشيم.اگرچه کريمى در مقام نويسنده با آثارى چون، «هوسى به نام قطار»، «عاشقانه‌هاى تهران» و «ملال جدول باز» نيزهمواره رويه آهسته و پيوسته را حفظ کرده گويا ترديد در ارائه آثار چه درقالب سينمايى و يا کتاب براى کسب مجوز همراه هميشگى‌اش و احتمال قريب به يقين يکى از دلايل عمده رويکرد آرام و آهسته او و البته تعدادى از هم نسل‌هايش نيز همين باشد. درحالى که فيلم سينمايى نسل جادويى (1385) همچنان در بلاتکليفى است، اين روزها اثر جديدى از اين کارگردان براى پخش خانگى عرضه شده است. «روابط» اگرچه براى نمايش از طريق تلويزيون ساخته شد اما با گذشت سال‌ها اين امر صورت واقعيت به خود نگرفت تا اينکه به شکل ناگهانى خبر از عرضه فيلم براى ديده شدن در خانه‌ها رسيد.آخرين اثر کريمى پس از« نسل جادويي» از آن دست آثارى است که به جرأت چند مرتبه بالاتر از فيلم‌هايى مى‌ايستد که براى پخش خانگى ساخته مى‌شوند، اين نکته درصورت نمايش از طريق تلويزيون نيز به دليل نگاه مسئولانه نويسنده و کارگردان به عنوان خالق اثر صدق مى‌کرد، چراکه برخلاف رويه معمول تله فيلم‌ها و سريال‌ها به کالايى براى سود بردن از قراردادهاى ميليونى تبديل نشده و به رسالت هنر وفادار مانده است.


>> به عنوان سوال نخست مى‌خواستم از شما بپرسم که چطور شد روابط را به صورت تله فيلم براى صدا و سيما توليد کرديد و اينکه چرا از تلويزيون پخش نشد؟


بهتر است براى پاسخ به اين سوال ابتدا توضيح بدهم که تلويزيون به عنوان يک مديوم براى من داراى حرمت بسيار زيادى است و اصلا تفاوتى نمى‌کند که اثر را براى سينما بسازم يا تلويزيون البته بايد اين نکته را درنظر داشت که اين با تعريفى که در ايران از تلويزيون وجود دارد تفاوت مى‌کند و مقصود من سازمان زيرنظر آقاى لاريجانى يا ضرغامى با ضوابط بسيار محدودکننده نيست که گاهى اوقات وجود همين محدوديت‌ها است که کارگردان را به سوى توليد و کار در سينما سوق مى‌دهد. سناريوى فيلم روابط از ابتدا براى سينما نوشته شده بود نه تله فيلم.
براى پاسخ به بخش دوم سوال بايد بگويم، پس از نگارش فيلمنامه روابط، تهيه کننده‌اى براى توليد اثر تمايل نشان داد که متاسفانه طى برخوردى آماتورگونه براى توليد؛ اثر من را 8 ماه تمام معطل نگهداشت که اين واقعا غيرحرفه‌اى‌‌ترين رفتارى بود که در تمام دوران حرفه‌ خود ديده‌ام، پس از اين اتفاق سناريو را پيگيرى نکردم تا اينکه دستيارم تهيه‌کننده‌اى را معرفى کرد که علاقه خودش را براى توليد اين اثر اعلام کرده بود.


برخلاف انتظار من و روال معمول در صدا و سيما مراحل ابتدايى گرفتن کد ساخت و ديگر مسائل بسيار سريع انجام شد و کار را شروع کرديم. پس از آماده شدن فيلم، تلويزيون بعداز به به و چه چه بسيار گفت که فيلم را در برنامه سينما يک (که آثار خارجى را نمايش مى‌داد) پخش خواهيم کرد و با شما مصاحبه‌اى ترتيب خواهيم داد و... که البته براى من اهميت نداشت. اما ماه‌ها و سال‌ها از اين ماجرا گذاشت و از پخش تلويزيونى خبرى نشد تا اينکه به يکباره تهيه کننده نسخه اوليه و با کيفيت نازل فيلم را بدون اينکه حتى يک تماس تلفنى با کارگردان اثر بگيرد به بقالى‌ها عرضه کرد، البته ناگفته نماند که اين کمپاني! يکى از نشانهاى افتخار خود را اينگونه بيان کرده است که اولين کمپانى پخش کننده در سوپر مارکت‌ها!


در نتيجه چنين رفتارى فيلم انعکاس مطبوعاتى پيدا نمى‌کند و ديده نمى‌شود جز اين نيست که بگوييم فيلم روابط سوخت و ازبين رفت. البته شايد يکى از دلايل تهيه کننده از عرضه فيلم بدون اطلاع دادن به کارگردان که رفتار معمولى است اين بوده باشد که من به لحاظ اقتصادى مدعى نشوم، چون هنگامى که براى تلويزيون کار مى‌کنيد از تخفيف برخوردار مى‌شويد، درنتيجه عرضه نمايش خانگى اثر براى تهيه‌کننده بسيار سودآور است. فيلم به صورت وى سى دى که بسيار ارزان تمام مى‌شود و البته به افت کيفيت فيلم نيز کمک مى‌کند درمقابل ارائه دى وى دى که کيفيت بصرى بالاترى دارد؛ عرضه مى شود. امروز بهترين فيلم‌هاى تاريخ سينماى جهان را مى‌توان با قيمت هزار تومان و کيفيت خوب دى وى دى از کنار پياده روها تهيه کرد. گرچه من واقعا در شأن خودم نمى‌بينم که در رابطه با مسائل مالى ادعايى بکنم اما انتظار داشتم فيلم با کيفيت بصرى مناسب عرضه مى‌شد چون تهيه کننده نسخه با کيفيت فيلم را نيز در اختيار داشت.


>> باتوجه به برخورد نامناسبى که صدا و سيما داشته، يعنى به عنوان واسطه ميان شما و تهيه کننده وارد عمل شده که درنهايت به ضرر شما و به نفع تهيه کننده تمام شده است، از اين پس ادامه همکارى‌تان با اين سازمان چگونه خواهد بود؟


ادامه مطلب
نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:چهارشنبه بیستم آبان 1388 ׀ موضوع:

نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی

چندی پیش در جریان برگزاری جشنواره فیلم ابوظبی عباس کیارستمی که ریاست‌ هیات‌داوران جشنواره‌ فیلم خاورمیانه را برعهده داشت طی گفتگویی با روزنامه‌ نشنال در کاخ امارات در ارتباط با خروج بهمن قبادی و دیگر سینماگران ایرانی از کشور و آینده فعالیت خود در ایران عنوان کرد، قصد خروج از ایران برای فیلمسازی در کشورهای دیگر را ندارد. و با بیان اینکه هنوز هیچ‌چیز او را برای ترک ایران متقاعد نکرده است، گفت: «می‌خواهم همچنان در کشور خودم و به زبان مادری‌ام فیلم بسازم اما به‌نظر این کار هر روز سخت‌تر‌ می‌شود و انرژی من در حال پایان است». کارگردان «زیردرختان زیتون» با تاکید دوباره بر اینکه ایران را ترک نخواهد کرد، گفت: «آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. من هیچ انتقادی از آنهایی که ایران را ترک می‌کنند، ندارم. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند در خارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد، به او تبریک می‌گویم». وی در ادامه اظهار کرد: «اما درباره خود من، شخصا اعتقادی به ترک ایران ندارم. جایی که شب‌ها می‌توانم آرام بخوابم، خانه‌ام است.
ما فیلم می‌سازیم تا زنده بمانیم. صرف‌نظر از اینکه چه شرایطی وجود دارد، خانه من در انتهای یک کوچه بن‌بست، جایی‌ است که در آن زندگی می‌کنم و هیچ‌چیز مرا برای ترک آن متقاعد نکرده است».

اظهارات کیارستمی با استقبال روزنامه های حامی دولت که هموراه منتقد هنر به خصوص سینما و موسیقی کشورهستند واقع شد . به ویژه که هنرمندان طی ماه های قبل و پس از انتخابات انتقادهای گسترده ای را متوجه دولت مدعو این روزنامه ها کرده بودند و در همین راستا به حمایت مستقیم از رقیب انتخاباتی دولت روی خوش نشان دادند. روز گذشته بهمن قبادی طی نامه ای به عباس کیارستمی درباره اظهارات کارگردان برنده نخل طلا کن واکنش نشان داد که در ادامه می آید:

 

                                             چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟

آقای کیارستمی عزیز!

در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.

همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.

من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

 آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک می‌گویم... آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.

من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم..." شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.

من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه

نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:دوشنبه هجدهم آبان 1388 ׀ موضوع:

بازگشت گلزار پس از دیدار با احمدی نژاد
        سرنوشت مبهم چهار هنرمند سينماى ايران

jafar panahi

جلوگيرى از فعاليت برخى هنرمندان به اندازه‌اى اتفاق مى‌افتد که گويا بايد انتظار داشته باشيم هرچند وقت يک بار اخبارى مبنى بر خروج هنرمندى از کشور به دليل نانوشته تنگ آمدن عرصه و وجود نداشتن امکان ادامه فعاليت باشيم، يا خبر جلوگيرى از ادامه کار يک هنرمند به گوشمان برسد. از ماجراى گلشيفته فراهانى و محسن نامجو و میترا حجار که بگذريم اين روزها اتفاق‌ها به‌گونه‌اى است که به يکباره خبر ممنوعيت! براى نه يک نفر بلکه سه نفر يکجا به گوش مى‌رسد. اواخر مهرماه مجتبى ميرطهماسب و فاطمه معتمدآريا به ترتيب مستندساز و بازيگر سينما در لحظات آخر از همراهى هيئت ايرانى عازم به آکادمى هنرهاى سينمايى آمريکا (اسکار) بازماندند و به فاصله کمى جعفر پناهي، کارگردان شناخته شده ايران امکان سفر به کشور فرانسه را نيافت و اين همه درحالى بود که پناهى به عنوان داور جشنواره فيلم بمبئى کشور هندوستان انتخاب شده بود و بايد در اين مراسم حضور پيدا مى‌کرد                                                    لینک مطالعه در حیات نو


ادامه مطلب
نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:شنبه نهم آبان 1388 ׀ موضوع:

گفت‌و گو با کاوه بهرامى‌مقدم؛کارگردان مستند مسير بودن
                     آثار مستند موجب رشد فرهنگى مى‌شوند

              بهرامي مقدم در نمايي از " مسير بودن "

 يکى از مهمترين انتظارهايى که همواره از سينما مى‌رود باز کردن دريچه‌اى تازه به روى انسان به واسطه تشريح جهان پيرامون با زبان تاثيرگذار تصوير است، آنچه که حداقل در توليدات سينمايى غالب اين روزهاى کشور جز اندک موارد يافت نمى‌شود، اما در سينماى مستند مى‌توان تعداد زيادى از آثار را يافت که به رسالت اصيل هنر وفادار مانده‌اند، گرچه محلى براى نمايش اين‌گونه فيلم‌ها در نظر گرفته نشده جز يک بار در سال آن هم طى روزهاى برگزارى جشنواره بين‌المللى سينما حقيقت که امکان ديدن واقعيت فراهم مى‌آيد، جشنواره‌اى که امسال توسط طيف وسيعى از مستندسازان تحريم شد اما حضور نام‌هايى چون محمدرضا اصلانى و کاوه بهرامى‌مقدم اعتبار اين جشنواره را تا حدودى حفظ کرد. کاوه بهرامى‌مقدم طى سال‌هاى فعاليت خود (از دهه 60 تا به امروز) همواره دغدغه بيان دشوارى‌هاى انسان‌هايى را داشته که در گوشه‌اى از شهر و ديارمان روزگار را به سختى سپرى مى‌کنند. نمونه‌اى از اين آثار، مستند «من با خدا حرف مى‌زنم» است، فيلمى درباره بيماران روحي، روانى که حضور اکثرشان در بيمارستان نه به خاطر شدت بيماري، بلکه به دليل برخوردار نبودن از حمايت‌هاى خانوادگى و اجتماعى است. آخرين اثر اين کارگردان «مسير بودن» در ادامه همين نگاه ساخته شده و به روايت سال‌هاى از کارافتادگى پيرمردى (آقاى رضايي) مى‌پردازد که تکيده و تنها در يکى از روستاهاى اطراف رامسر روزهاى از کارافتادگى را بدون حمايت مردم و نهادهاى دولتى مسئول پشت‌سر مى‌گذارد. نکته مستتر در فيلم اين است که رضايى در حالى به چنين سرنوشتى دچار شده که بهترين سال‌هاى زندگى خود را صرف خدمت به مردم شهرش کرده و همه از او به نيکى ياد مى‌کنند اما هيچ‌کس حاضر به گرفتن زير بال و پر او نيست و سرانجامش هم چیزی جز سکونت در اتاقکى محقر در گوشه‌اى از قبرستان نيست ! اين‌گفت‌وگو در يکى از روزهاى سرد جشنواره سوم سينما حقيقت پس از نمايش مستند 20 دقيقه‌اى «مسير بودن» انجام شد که در پى مى‌آيد. مطالعه در حيات نو


ادامه مطلب
نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:دوشنبه چهارم آبان 1388 ׀ موضوع:

احمدى‌نژاد کام مستندساز اهل چک را شيرين کرد
در ادامه حضور پررنگ سينماى ايران در جشنواره‌هاى بين‌المللي؛ روز دوشنبه اخبارى مبنى بر موفقيت فيلم «بيست» آخرين اثر عبدالرضا کاهانى در بخش فيلم‌هاى بلند جشنواره باتومى گرجستان روى خروجى خبرگزارى‌ها قرار گرفت. طبق اين گزارش‌ها پرويز پرستويى بازيگر نقش اول اين فيلم موفق به کسب جايزه بهترين بازيگر نقش مرد شد.
در بخش فيلمسازان جديد مستند «يک روز پس از دهمين روز» ساخته نرگس آبيار موفق به دريافت جايزه بزرگ اين بخش شد.
کشور ايران البته نماينده ديگرى نيز در جشنواره باتومى داشت! احمدى نژاد در مستندى از پيتر لوم چهل و يک ساله باعنوان «نامه‌هايى به رئيس‌جمهور» موفق شد جايزه بهترين مستند چهارمين جشنواره فيلم‌هاى هنرى گرجستان را به خود اختصاص دهد.
 سمت راست پیتر لوم کارگردان فیلم
اين اثر با موضوع سفرهاى استانى محمود احمدى‌نژاد درقالب مستند ساخته شده و در آن ماجراى نامه‌هايى که مردم به رئيس دولت مى‌نويسند را پيگيرى مى‌کند. به لحاظ ساختارى و فرم فيلم؛ کارگردان در اين اثر به خوبى مخاطب خود را تا انتها به دنبال کردن اثر ترغيب مى‌کند و البته دريافت جايزه و استقبال جشنواره از اين فيلم مهر تائيدى بر موفقيت کارگردان در پرداخت است. اما در چنين مستندهايى معمولا موضوع، وجه غالب ماجراست و شايد براى بسيارى از مخاطبان نحوه پرداخت و فرم فيلم اهميت پيدا نکند يا در درجه دوم قرار بگيرد، به اين دليل که ديدن رفتار و کردار يک رئيس‌جمهور در برخورد با شهروندان يک سرزمين اهميت بيشترى پيدا خواهد کرد(رجوع به نمونه‌هاى گذشته مانند «فيدل» در رابطه با مبارزه چريکى فيدل کاسترو و پيروز در کوبا، «چرچيل» بررسى زندگى نخست‌وزير بريتانيا يا اين اواخر، مستند اليور استون از هوگو چاوز و...)
ازجمله نکته‌هايى که پيتر لوم در فيلم خود به بررسى آنها مى‌پردازد، پيگيرى فردى است که براى رهايى از تعطيلى کامل کارگاه خود نياز به پنج ميليون تومان وام دارد که با مشاهده اخبار و اطلاعات مبنى بر توجه و رسيدگى رئيس‌جمهور، او نيز نامه‌اى را به اميد رسيدگى در گونى نامه‌‌ها مى‌اندازد و مدتى بعد پيغام ديدار حضورى را دريافت کرده و به محل ملاقات با رئيس‌جمهور مى‌رود، در تمام اين مدت دوربين لوم؛ ماجرا را پيگيرى مى‌کند تا روز ملاقات که عملا به مخاطب خود نشان مى‌دهد هيچ ديدارى صورت نمى‌گيرد و مرد بينوا به جوانکى پشت ميز ارجاع داده مى‌شود که او نيز با کمترين توجه مثلا به کارش رسيدگى مى‌کند!
و درنهايت صندلى‌هاى خالى و محل نيمه تعطيل و مرد ناموفق در دريافت وام. او شاهد ازبين رفتن تنها محل کسب درآمد خود است.
اين تصويرى است که پيتر لوم از سرانجام نامه‌اى که به رئيس‌جمهور ارائه مى‌شود، ارايه مى دهد. نکته قابل تامل اينکه دوربين او به ديدار اشخاصى مى‌رود که به عنوان رابط ميان مردم و محمود احمدى‌نژاد عمل مى‌کنند. به مکان‌هايى سر مى‌زند که يک مستندساز داخلى براى رفتن و سرک کشيدن به آن نقاط مدت‌ها بايد پشت درهاى تائيد مجوز بايستد و سرانجام موفق نشود!(بنابراين سند که تا امروز نمونه‌اى از آن نداريم) و تنها کافيست که نوع پرداخت کارگردان داخلى به شخص موردنظر به گونه‌اى باشد که در فيلم پيتر لوم شاهد آن هستيم، آنگاه احتمالا نوع برخورد مشاوران هنري، معاونت سينمايى و وزارت ارشاد با برخى روزنامه‌ها و نهادها با مستندساز قابل تصور نخواهد بود.
در همين راستا نامه حدود 140 نفر از مستندسازان باتجربه و شناخته شده کشور مبنى بر شرکت نکردن در سومين دوره جشنواره بين‌المللى مستند سينما حقيقت تهران به خوبى مى‌تواند بيان کننده حق مطلب باشد که در متن آن آمده است: متاسفانه سختگيرى و ممانعتى که امروز بر مستندسازان در ارائه تصوير واقعى و منصفانه از جامعه ملتهب ما اعمال مى‌شود، بى‌سابقه است. اين شرايط ما را به واکنشى ناگزير وامى‌دارد که به رغم اذهان به اهميت برگزارى جشنواره مستند سينما حقيقت، که توانسته طى دو دوره گذشته فضاى موثرى در عرصه نمايش و گفتمان پيرامون سينماى مستند به وجود آورد؛ از شرکت در جشنواره امسال خوددارى کنيم.

                                                                                                  برای مطالعه در حیات نو
نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:چهارشنبه هشتم مهر 1388 ׀ موضوع:

طرح اکران فیلم های فرهنگی از زبان اهالی سینما
                                            بيم‌ها و اميدها

طرح اکران فيلم‌هاى فرهنگى مدتى است که ازسوى خانه سينما پيگيرى مى‌شود. طرحى که قرار است مجال را براى نمايش عمومى آثار موردپسند مخاطب خاص فراهم آورد. اين طرح پيش از هرگونه اظهارنظر که لازمه آن اجرايى شدن است؛ بايد به عنوان زنگ خطرى براى مسئولان سياستگذارى سينمايى وزارت ارشاد اسلامى محسوب شود، گرچه که تا به حال ازاين جملات در مطبوعات کشور به وفور يادداشت يا به صورت مستقيم ازسوى تمامى کارشناسان و اهالى هنر کشور عنوان شده است اما متاسفانه گوش شنوايى براى رسيدگى نيافته، درمقابل تا چشم کار مى‌کند آثارى بر پرده سينماها به نمايش درآمده که فقط و فقط غم گيشه را دغدغه اصلى خود داشته‌اند(که البته بروز چنين جريانى خود معلول علتى است که رسيدگى و آسيب‌شناسى آن مجال خود را طلب مى‌کند)، امروز اما با پيگيرى هاى خانه سينما و شوراى صنفى نمايش راهى براى ديده شدن فيلم‌هايى فراهم آمده که گاه تنها يک مرتبه و در اوقات جشنواره فيلم فجر مى‌توان به ديدن آن نشست و در اين وانفساى هر فيلمى که بيشتر بخنداند فيلم بهترى است! طرحى قابل تقدير اما نيازمند حمايت ازسوى وزارت فرهنگ و ارشاد در افتاده است؛ وزارتخانه‌‌اى که به تازگى شاهد تغيير و تحول در معاونت سينمايى بوده و طبق تجربه بايد شاهد بروز نگاهى جديد در آن باشيم و به انتظار بنشينيم بلکه توفان تغييرات سريع‌تر پايان بگيرد بلکه گوش شنوايى براى رسيدگى به نمايش آثار جدى سينماى ايران يافت شود.   مطالعه کامل در حیات نو

نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:سه شنبه هفتم مهر 1388 ׀ موضوع:

حضور سبز سینمای ایران در اسپانیا ( تیتری که عوض شد!)
 اگر خيلى ها هستند که سينما و سينماگر ايرانى را زير سوال مى برند و اتهام فساد را بر پيشانى بلند سينماى فرهنگى ايران مى کوبند؛ اگر اين عده از وارد شدن سينماى ايران در مسير سرنگونى اخلاق و متن سخن به ميان آورده اند؛ اگر همين گروه تجربه هاى موفق سينماى ايران را عرصه هاى بين المللى به يک بارگى زيرسوال برده و آن را حکايت نوعى فرمان برى از بيگانگان تلقى مى کنند اما سينماى ايران در سال ميلادى 2009 که ماه‌هاى پايانى خود را سپرى مى‌کند؛ حضور چشمگيرى در عرصه بين‌المللى داشته است. حضورى پررنگ که متاسفانه در بيشتر مواقع تنها به همت و پيگيرى هاى شخصى کارگردانان حاصل شده است نه به واسطه حمايت متوليان امور سينماى کشور از سينماى ايران.جنجال ها درحاشيه سينماى ايران تا آنجا ادامه داشت که حتى فيلم «درباره الي» آخرين اثر اصغر فرهادى که بيشترين حضور بين‌المللى را درميان ديگر آثار ساخته شده در کشور تجربه کرد هم درکنار همان جاروجنجال‌هاى بسيار، موفق به کسب اجازه نمايش عمومى در جشنواره فيلم فجر شد و پس از حضور موفق در کشور، بلافاصله راهى جشنواره معتبر برلين در کشور آلمان شد که حاصل اين حضور اهداى خرس نقره‌اى جشنواره به اصغر فرهادى به عنوان بهترين کارگردان براى «درباره الي» بود که يکى از افتخارات کم نظير سينماى ايران در سطح بين‌‌المللى محسوب مى‌‌گردد.

اما برلين شايد آخرين جشنواره آرام و بدون حاشيه سال 2009 جهان بود چراکه شرايط و رويدادهاى پس از انتخابات دهم رياست جمهورى در ايران و به دنبال آن واکنش‌هاى دست‌اندرکاران جشنواره‌ها و هنرمندان جهان نسبت به وقايع پس از انتخابات در ايران؛ چنان نمود پيدا کرد که تقريبا مى‌توان اينگونه عنوان کرد که ديگر هيچ جشن سينمايى معتبرى در سطح جهان بدون حاشيه برگزار نشد و البته اين بار نيز فرصتى به دست گروه اول داده شد تا بارديگر شمشير از رو بسته به جنگ با سينماى ايران بروند.همزمان با رويدادهاى ايران؛ بهمن قبادى با فيلم «کسى از گربه‌هاى ايرانى خبر نداره» در جشنواره فيلم کن حضور پيدا کرد که با موضع‌گيرى‌هايى در داخل نيز مواجه بود چراکه آخرين اثر قبادى بدون دريافت مجوزهاى مرسوم در داخل کشور ساخته شده بود.جشنواره‌هاى ونيز و لوکارنو نيز شاهد حضور کارگردانان ايرانى بودند اما حضور جعفر پناهى در هيئت داوران جشنواره مونترال کانادا و حمايت اعضاى اين هيئت و هنرمندان حاضر در جشنواره از رويدادهاى اخير ايران_هرچند با حوادث داخل ايران هيچ ارتباطى نداشته باشند_ از اين هنرمند شناخته شده ايرانى در جشنواره ونيز ايتاليا و با حضور مستند «روزهاى سبز» حنا مخملباف ادامه يافت تا حاشيه‌هاى سبز جشنواره‌هاى بين‌المللى ادامه پيدا کند، چنانکه روز گذشته در کشور اسپانيا که شاهد برگزارى پنجاه و هفتمين دوره جشنواره سن سباستين است، پذيراى هنرمندان ايرانى شد تا با گام‌هاى سبز خود اين فستيوال جهانى را نيز از اين موج بى‌نصيب نگذاشته باشند، هيئت داوران اين دوره از رقابت‌ها متشکل از افرادى چون لورانت کانتت فرانسوى برنده نخل طلاى کن در سال 2008 به عنوان رياست گروه، جان مدن کارگردان شناخته شده و برنده دو جايزه اسکار، سميرا مخملباف فيلمساز ايراني، لئونور سيلويرا هنرپيشه پرتغالى است.در جشنواره امسال کشور اسپانيا بهمن قبادى با فيلم «کسى از گربه‌هاى ايرانى خبر نداره» و حنا مخملباف با مستند «روزهاى سبز» همچنين محمد رسول اف با فيلم « کشتزارهاى سپيد به نمايندگى از سينماى ايران حضور پيدا کرده‌اند.

پنجاه و هفتمين جشنواره فيلم سن سباستين از 18 سپتامير در شهر ساحلى شمال اسپانيا با نمايش افتتاحيه «لعنتى‌هاى بى آبرو» آخرين ساخته کوئنتين تارانتينو و حضور اين کارگردان به همراه بردپيت آغاز به کار کرده است و تا 29 همين ماه ادامه خواهد داشت.                                         مطالعه در حیات نو

نویسنده: بابک احمدی ׀ تاریخ:شنبه چهارم مهر 1388 ׀ موضوع:

©All rights reserved to babakahmadi.blogfa.com <<>>theme by: iTheme